تبليغاتX
شور مستی

 

این وبلاگ به دلیل فیلتر شدن به آدرس زیر منتقل شد :

http://www.fanooskhial.blogfa.com/

منتظر حضور گرمتان هستم

پارسا ....

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 0:40  توسط پارسا | 
سلام ... این وبلاگ متاسفانه به اشتباه فیلتر شده .... از این به بعد در وبلاگ جدیدم به نام  فانوس خیال در خدمت عزیزان هستم ...

http://www.fanooskhial.blogfa.com/

+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 11:10  توسط پارسا | 
       امیدی نیست به آنان .....

                              که فکر میکردیم میدانند.......

                                                                    آسمان آبی است.......

 سلام این اولین آپم بعد از ماههاست .... راستش این روزها اصلا دست و دلم به نوشتن نمیره.... شاید بعدها گفتم چرا ..... امروز بعد از مدتها به وبلاگ دوستان سر زدم این مطلب و که با حال و هوای من خیلی میخونه رو از وبلاگ دوست عزیزم ژیلا براتون گذاشتم .... به زودی مجددا آپ میکنم ....

 

(اينجا من هستم؛ سکوتي محض
سکوتي شکسته و درهم بخاطر هر روز نديدن تو
اينجا من هستم ؛ تهي از زندگي و روزمره‌گي
خالي‌تر از هميشه؛ با کلافي درهم و پيچ در پيچ.....
معني سکوتم را با چشمانم برايت بارها فرستاده‌ام
اينجا من هستم با آوازي که هرگز نشنيدي
من هستم و سازي مبهم
اينجا من مانده‌ام تنها در پس اندوه صداي کهنه سازم
من هستم و گلي پرپر شده از عشقي کور
من هستم و نگرانی و انتظار....
اينجا در شهري دور و بارونی من مانده‌ام به انتظار هر لحظه که مي آیی
در شهري خاک گرفته و غروبي تنگ و بس دلگیر
که سينه‌ام را هر آن مي‌درد
اينجا من مانده‌ام و سرمايي که استخوانم را داغان کرده است
من هستم سيمايي شکسته‌تر از هميشه
اينجا من هستم و خيال هميشگي چشمان تو
اینجا من هستم و باز هم گریه و انتظار....

                                              برگرفته از وبلاگ www.ashkedarya.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 13:59  توسط پارسا | 

خيلي خستم .... از خودم .... از تو .... از همه دنيا.... از آدم و آدميان ....خدايا .... همه چيزمو از دست دادم ديگه هيچ چيز براي از دست دادن ندارم....همه چيزهايي كه تو روز اول بهم  دادي و من قدرشو ندونستم همون چيزهايي كه يك روز بهشون افتخار ميكردم .... صفا و پاكي ، صداقت ، معصوميت .... همه رو در روزمرگي روزگار و ميون اين همه بغض و كينه گم كردم ..... ديگه حتي گلهاي سرخ توي باغچه هم  برام بويي نداره .... منم شدم مثل بقيه مردم  پر  از حس درد و تنفر ... پر از خشم و كينه دنيا .... پر از دغدغه هاي روزانه ....آه خدايا .... چقدر دلم تنگ شده براي بوي كودكي .... بوي مادر ....  بوي خاك كوچه ها ...  رنگ آسمون .... دستان گرم و قوي پدر .... و خنده هاي پدر بزرگ .... و باور اين كه دنيا  زيباست .... دلم تنگه براي باورها و افكار كودكي ... افكار و روياهايي كه از آْنها بجز بوي پاكي و صداقت چيزي به مشام نميرسيد .... ميخوام فرياد بزنم .... دوست دارم برم وسط شهر روي بلندترين نقطه بايستم و فرياد بزنم و بگم اين من نيستم....  اين بظاهر انسان پر از خواهش و هواهاي نفساني من نيستم .... من همون كودكيم كه يكروز بي وضو نماز عشق ميخواند من همون كودكيم كه يكروز با خود خدا بي واسطه سخن عشق ميگفت من همون كودكيم كه يكروز خدا را ديدم ... بوسيدم .... بوييدم ... و لمس كردم ... خدايا با من چه كردند .... خيلي خستم ...... ديگه هيچ چيز براي ......        

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 14:0  توسط پارسا | 

سلام.... باز دلم گرفته نميدونم چرا....دارم ذره ذره آب ميشم آدمها هيچ وقت براي غمگين بودن بدنبال بهانه نمي گردند. تو اين دنيا همه چيز براي غم مهياست...قتل، غارت، تجاوز، خيانت.... و تعداد انسانها روز به روز كمتر ميشود .... شهر پر شده از درندگان انسان نما ....بوي خون و فقر و اشك همه جا پيچيده ....سينه ام ميسوزد... سالهاست در اين هوا نفس كشيده ام ....فرياد سكوت در تمام شهر رخنه كرده ....همه جا سرد است....ديگر حتي آتشهاي درون حلبها هم دستان سرد كودكان خيابانگرد را گرم نميكند....و چه گرم است بازار حسرت كودكانه.... لقمه اي نان... يك عروسك.... ته مانده هوس انگيز بشقابها... لحظه اي نوازشهاي مادر...و اشك است كه جاري ميشود.....غم غريبيست.....غم ديدن و سوختن..... غم دانستن و ناتوان بودن.....كاش گريه ميكردم ....ديگر حتي اشك هم با من غريبي ميكند....خدايا شانه هايم خم شده.....بار سنگينيست بار عجز....و من هنوز ميسوزم....اكنون سالهاست كه ميسوزم ....ميسوزم از هرم آتش اشكهاي معصوم كودكان يتيم ....ميسوزم از لبهاي خشكي كه  اكنون سالهاست طعم لبخند را فراموش كرده اند....ميسوزم از تلائلو هزاران درد و پرسش بي پاسخي كه در چشمان سرد و يخ بسته آنان گويي تا عمق وجودم نعره ميزند . خدايا باز دلم گرفته ....

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 20:47  توسط پارسا | 
سلام راستش چند تا برنامه ساده هك واسه آپ كردن آماده كرده بودم اما ديشب بد جوري حالم گرفت تو وبلاگ يكي از دوستان خوندم كه وبلاگ ياسمين عاشق رو هك كردن يه سر هم به وبلاگش زدم اثري از هك و هكر نبود . فقط واسه هميشه از دنياي وب خداحافظي كرده بود به نظر من واقعا حيفه اگه ديگه وقت نداشت حداقل ميتونست تعداد آپهاش رو كمتر كنه به هر حال اگه دوستان اطلاعات بيشتري دارند ما رو هم در جريان بذارند .

 

   در اين دنيا كه حتي ابر نميگريد به حال ما

                                                                             همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها

   فقط رسمي به جا مانده از آنچه بودم و هستم

                                                                  دلم چون دفتري خاليست قلم خشكيده در دستم

 

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند

سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد

شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند

موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

   گم شدم در قدم دوری چشمان بهار  

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1385ساعت 18:5  توسط پارسا | 

 

 

       براي تنها ستاره آسمان زندگيم ....

 

 سلام نميدونم اومدي اينجا يا نه ولي اگه اومدي ميخوام بدوني كه دوستت داشتم و دارم، دوست دارم بدوني كه حتي روزي رو بدون تو شب نميكنم دوست دارم بدوني كه اگه تا به حال ساكت بودم فقط به خاطر نداشتن شرايط بود و شك در لياقت خود . براي آنكه لايق تو شوم خيلي سعي كردم اما .... ميدانم كه ميداني، ميدانم كه حرف دل را بارها در چشمهايم خوانده اي. ميدانم كه سوز دل را بارها در هرم نفسهايم لمس كرده اي. هنوز هم هيچ ندارم ولي به خدايي كه اشك را آفريد هنوز هم هر ضربه قلبم به ياد توست هر نفس را با سوزي از عشق تو به سينه روانه ميكنم .... آنروز شنيدم دلت با ديگريست.... گريه نكردم، ناراحت نشدم حتي دريغ از قطره اشكي، انگار قسمتي از وجودم.... نميدانم شكستم يا نه هنوز نميدانم چه بر سرم آمده نميدانم.... هنوزهم مبهوتم.... اكنون سالهاست كه مبهوتم .... الان مدتهاست كه با اميد زنده ام با كورسويي از دور .... نميدونم آيا روزي اينها رو ميخوني يا نه...اينها آخرين تكه هاي غرورم بود... ديگر هيج ندارم .... فقط اگه شد برام پيام بذار....

 

 

 

 

 

آواز عاشقانه من در گلو شكست

 

حق با سكوت بود صدا يم در گلو شكست

 

ديگر دلم هواي صحبت نمي كند

 

تنها بهانه دل من در گلو شكست

 

سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم

 

آن گريه هاي عقده گشا در گلو شكست

 

آن روزهاي خوب و آن شب كه ديدم خواب بود

 

خوابم پريد و خاطره ها در گلو شكست

 

باد مباد گشت مبادا به باد رفت

 

آيا ز ياد رفت و چرا در گلو شكست

 

فرصت گذشت و عمرم تمام شد و حرف دلم نا تمام ماند من مردم و دعا در گلو شكست

 

اي واي هاي هاي عزايم در گلوها نشكست

 


 

قرار دادن عكس در Background درايو :

 

                                                    برنامه notepad را باز كرده و كدهاي زير را در آن كپي كنيد بعد

   آن را با نام  Desktop.iniذخيره كنيد . حال اين فايل را بهمراه عكس دلخواه با فرمت GIF و نام  n6 در درايو مورد نظر كپي كنيد. بهتر است براي زيبايي بيشتر حاشيه عكس شما سفيد باشد و بعد از كپي كردن آنها را به صورت Hidden در آوريد .نمونه عكس زير را با فرمت GIF مي توانيد از اینجا دريافت كنيد/ اين هم نمونه ديگر كساني كه به هر دليل در ساخت فايل Desktop.ini  مشكل دارند . ميتوانند آن را به

صورت آماده با حجم كمتر از يك كيلو بايت از اینجا دانلود كنند و به همراه يكي از دو عكسي كه لينكشون رو براتون گذاشتم یا عكس مورد نظر خود(دقت كنيد با فرمت GIF و نام n6 ) در درايو مورد نظر كپي كنند(مانند عكس زير كه از درايو خودم گرفتم) . به همين سادگي!!!

  

       

 

[ExtShellFolderViews]

{BE098140-A513-11D0-A3A4-00C04FD706EC}={BE098140-A513-11D0-A3A4-00C04FD706EC}

 

[{BE098140-A513-11D0-A3A4-00C04FD706EC}]

Attributes=1

IconArea_Image=\n6.gif

 

[.ShellClassInfo]

ConfirmFileOp=0

IconFile=%SystemRoot%\system32\SHELL32.dll

IconIndex=3

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 دی1385ساعت 17:41  توسط پارسا | 

معبود من ، به ياد تو ، به ياد خوبيهايت ، به ياد صفا و پاكي نفست ، با اشك تنها مونس خود تنها ميشوم و به گذشته ها مي انديشم . اكنون بر بلنداي سرنوشت به جايي رسيده ام كه جز روياي زيباي تو مرا همدمي نيست . و جز نياز در تك تك اعضاي وجودم هيچ چيز ديگري احساس نميكنم . نياز به تو ، نياز به گرمي نفست و نگاه مهربانت ، نياز به حضورت حتي براي لحظه اي هر چند كوتاه ....خدايا تا كي انتظار.... نازنين ، اي كاش از غم درون سينه پا را فراتر ميگذاشتي و جز با قلب خون گرفته غروب خورشيد ميتوانستم گرماي حضورت را در قلبم حس كنم . خدايا در غم و غربت تا به كي در اشكهايم ميتوانم با خيال او خود را تسلي دهم. معبود من ....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آذر1385ساعت 18:12  توسط پارسا | 
امروز در لینکهای پایین کتاب (سینوهه پزشک فرعون) رو براتون گذاشتم که میتونین در کمتر از ۵ دقیقه اون رو روی هاردتون ذخیره کنید به نظر من کتاب قشنگ و آموزنده ای که اگه نخونید از دست دادین .

1   2   3   4   5

 

اینم کتاب تولدی دیگر فروغ فرخ زاد

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 آبان1385ساعت 8:48  توسط پارسا | 

 

باز هم بدبياري ، او پركشيد و من سركشيدم ، او به اوج رسيد و من تنها ،با جام تنهايي در دست به او و زنجيرهاي در پايم مينگريستم . و او همچنان اوج ميگرفت لحظه اي چشمم سوخت و فرياد در بغض صدايم شكست ....برگرد چرا من....چرا من محكوم به ماندن شدم ،برگرد مرا هم ....ولي او باز اوج ميگرفت و من يكپارچه فرياد شدم . اويي را مي ديدم كه ديگر او نبود با چهره اي مات و بيروح و يخ بسته ، سردم شد ، خيلي سرد ،من چرخيدم و همه چيز با من چرخيد ، آسمان زمين و عروسكها ، عروسكهايي با نقاب دلسوزي به جز چند نفر همه عروسك بودند و من براي اولين بار اوج وحشت و تنهايي را در ميان جمع احساس كردم و نااميدانه به دنبال او مي گشتم . اما او آرام و نجيب در زير خاك به دور از هر گونه دورنگي ،آرميده بود و من ناباورانه به سنگ سفيد قبراو چشم دوخته بودم .

                                                                         به ياد بهترين دوستم ناصر....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 آبان1385ساعت 8:16  توسط پارسا | 

 

باز هم من، و قلم،و يك ورق سفيد و دنياي پر آشوب دل و دستي كه ناتوان از نوشتن باز ميماند و اين دنياي كاغذي باز هم من تك و تنها در دنيايي با آدمهاي زشت و زيبا ، با رفتاري دوستانه و لبخندي بر لب ، اما در پشت اين چهره ها ، دنيايي سرد و بي روح و خالي از محبت دنياي وحشتناكي كه در آن همه چيز غير منتظره است . از نزديكترين دوست ضربه ميخوري و گاه دشمنترين دشمن دستت را ميگيرد و واي اگر كه از فرط تنهايي حتي دشمني هم در كار نباشد . از او ميپرسم زندگي چيست ميگويد : زندگي يعني راحتي ، پول داشتن ، تفريح كردن ، خوشبخت بودن!!! و به هيچ كس اعتماد نكردن  اما من ميگويم : زندگي يعني محبت ، عشق ، وفا و صميميت . زندگي يعني غروبها ساعتي را با خورشيد گذراندن ، زندگي يعني اشك و آه و دوستان خوب و لقمه ناني كه محتاج ديگران نباشي . او ميگويد حرفهايت روي كاغذ زيباست و راست هم ميگويد . خدايا كاش مي شد حرف دل را بر كاغذ نوشت ، آيا حرف دل جز با قلم اشك بر چشم نقش ميبندد و آيا ميتوان جز در نگاه در جاي ديگري آن را خواند .  روزها همچون ابري از آسمان زندگي ميگذرند روزهاي بي تو بودن اما نه ...  من هميشه در تنهايي با ياد تو هم آغوش بوده.... خدايا چه خوب بود حرفهاي روي كاغذ در زندگي.... 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 8:31  توسط پارسا | 

Pdf factory

اين نرم افزار پس از نصب با ساختن يك  پرينتر مجازي در هر برنامه اي كه قابليت

 پرينت داشته باشد فايلهاي شما را به  Pdf تبديل ميكند . كافيست در هنگام

 پرينت ، پرينتر pdf factory   را انتخاب كنيد !!!

دانلود pdf factory 3.02

 سريال :   Name:     Merc {REA}        S/N: R7N4-GAEG-CARE                               

                  

                   

نميدونم از برو بچه هاي عمران و معماري هم كسي مياد اينجا يا نه ولي چندتا پروژه نقشه كشي توپ با فرمت اتوكد دارم اگه مايل به دريافتشون بوديد ميتونيد براي من پيغام بزارين

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 آبان1385ساعت 18:36  توسط پارسا | 
سلام راستش خیلی وقته که می خوام مطالب آموزشی / ترفند / هک و.... تو وبلاگ بزارم و به زودی هم این کار رو انجام میدهم فعلا می تونین با کاربری زیر  از سایت ترفندستان استفاد کنید تا بعد....

                                         نام کاربری : parsa1361

                                         پسوورد     :   667

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 آبان1385ساعت 18:50  توسط پارسا | 

 

 باز هم من و تو و فاصله و دو قلب مشتاق و پاهايي كه از حركت باز ميماند و جاده بي پايان زندگي كه بي تو به انتها ميرسد . تو در ابتدا و من در انتها و به موازات هم  ، تو به آينده مي نگري و من به گذشته ، من راه نرفته را به انتها ميرسانم و تو هنوز در اول راهي ، بي تو زندگي براي من يعني پايان ،يعني ته جاده بودن ،يعني تمام شدن همه چيز حتي نفسهاي آخر....    

 

                                         ********

من مست خراباتي و ديوانه‌ ام امشب از هر دو جهان فارغ و بيگانه‌ ام امشب

اي دردكشان خانة خمّار بپرسيد گم كرده‌ام از ميكده تا خانه‌ ام امشب

خاك سر كوي تو مرا قبلة عشق است بيگانه ز هر كعبه و بتخانه‌ ام امشب

جايي نبريدم ز در خانة خمّار خاك در اين خانه بود خانه‌ ام امشب

با من سخني جز سخن عشق نگوييد با هر چه بجز عشق تو بيگانه‌ ام امشب

امشب من و تو راهي دنياي خياليم ديوانه ندارد شب شاهانه‌ ام امشب

پر كن قدح خاليم از نرگس مستت گر مستم از آن نرگس مستانه‌ ام امشب

از جام تهي باده گلگون به كف آرم عكس رخت افتاده به پيمانه‌ ام امشب

قربان تو گردم كه خيال گل رويت شاهانه پذيرا شده ويرانه‌ ام امشب

شاهي به گدايي شده مهمان و عجب نيست شاهانه شده بزم فقيرانه‌ ام امشب

دل داده خيال تو خريدم چه خيالي است؟ دل مال تو از بابت بيعانه‌ ام امشب

شاهد ز غم هجر تو ديگر نهراسم زاين بار گران خم نشود شانه‌ ام امشب

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 آبان1385ساعت 18:7  توسط پارسا | 

   

كودك نجوا كرد : خدايا با من حرف بزن

مرغ دريايي آواز خواند ، كودك نشنيد.

سپس كودك فرياد زد : خدايا با من حرف بزن

رعد در آسمان پيچيد ، اما كودك گوش نداد .

كودك نگاهي به اطرافش انداخت وگفت :خدايا بگذار ببينمت .

ستارهاي درخشيد ولي كودك توجه نكرد.

كودك فرياد زد : خدايا به من معجره‌اي نشان بده .

و يك زندگي متولد شد ، اما كودك نفهميد .

كودك با نااميدي گريست .

خدايا با من در ارتباط باش . بگذار بدانم اينجايي .

بنابراين خدا پايين آمد و كودك را لمس كرد .

ولي كودك پروانه را كنار زد و رفت

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مهر1385ساعت 22:0  توسط پارسا | 

 

 

نترس اي نازنين اين ايل جادو را نميفهمد

كسي اينجا اشارتهاي ابرو را نمي فهمد

صداي پاي مرگ از دور مي آيد بيا با من

كه فصل كوچ صحرا هم ، پرستو را نمي فهمد

خدايا كاش او مي بست چشمان سياهش را

كه دندان سپيد گرگ آهو را نمي فهمد

سكوتي نيست تا آرامش تنهاييم باشد

سرم انگار مدتهاست زانو را نمي فهمد

 

 

 

 

 

اين ابرها عقيم اند باران نخواهد آمد

دريا مپيچ بر خود طوفان نخواهد آمد

 

اي زخمهاي خسته در انتظار مرهم

جز زخم ، زخم خونين بر جان نخواهد آمد

 

ديشب پدر دوباره بي نان به خانه آمد

جايي كه سفره خاليست ايمان نخواهد آمد

 

سهراب خفته در خون ، رستم فتاده از پاي

ديگر آن تهمتن بر خان نخواهد آمد

 

جاي كمان آرش رنگين كمان نشسته

ديگر كمانكشي در ميدان نخواهد آمد

 

بيهوده با چراغت اي شيخ گرد شهري

زود است زود ، امروز انسان نخواهد آمد

 

 

***********************************

 

 

این هم آنتی ویروس جدید و قوی  nod32 که به نظر خیلی ها یکی از بهترین آنتی ویروسهای دنیاست که فکر

 می کنم همه بشناسنش که میشه از مزیت هاش به حجم کم و سرعت بالای آپدیت اشاره کرد. 

 

  

 

 

Download NOD 32 - 11.2 Mb

 

Carck

 

**********************************

 

 

                          

 

Fire fox  / Avant Browser

 

فایرفاکس یکی از بهترین مرورگر های رایگان وب است . كه به رقيبي سرسخت براي اينترنت اكسپلوره تبديل شده است . از خصوصيات اين مرورگر ميتوان به سرعت و امنيت بسيار بيشتر نسبت به اينترنت اكسپلوره اشاره كرد .

 

اوانت نيز يكي از مرورگرهاي پر طرفدار وب ميباشد . البته به نظر من به پاي فایرفاکس نمي رسد ولي نسبت به آن برتري هايي دارد كه نميتوان از آن چشم پوشي كرد از جمله پشتيباني كامل از زبان فارسي (فارسي شدن كليه منو ها و زير منو ها) امكان ذخيره صفحات و نمايش دوباره آنها در صورت بسته شدن مرورگر و ....

 

دانلود آخرين ورژن Fire fox

 

دانلود آخرين ورژن Avant Browser

 

**********************************

 

مايكروسافت ، عملا يكي از مطرح ترين توليدات خود را تخصصا با امكان فارسي ، آن هم فارسي به تمام معنا عرضه كرده است ، اين برنامه يك واسط كاربر ترجمه شده براي برنامه مجموعه Office 2003 را فراهم مينمايد و به طور اساسي و ساختاري ، اقدام به فارسي نمودن كليه جزا ، عناصر و زيرمجموعه هاي Office 2003  مینماید .

 

دانلود واسط کاربر ترجمه شده برای مجموعه Office 2003

 

 

**********************************

 

اگر خراش های CD به اندازه ای باشد که کامپیوتر نتواند آن را اجرا کند،چه باید کرد؟ بد نیست که نظری به برنامة IsoBuster بیندازید.

از جمله ویژگی های این برنامه امکان فارسی کردن منو ها و  گزینه های آن است . پس از دریافت و نصب برنامه بر روی گزینه  Options  رفته و سپس گزینه Languages را از منو انتخاب کنید . در پنجره Optiond  بر روی زبانه Language  کلیک کرده و سپس Farsi  را از پنجره پیدا کنید .پس از انتخاب گزینه Ok منوهای برنامه فارسی می شوند.این برنامه  می تواند فایل ها را از روی CD های خراب یا مشکل دار باز خوانی و روی هارد دیسک ضبط کند.

 

                                                                 دانلود          كرك 

 

                      **********************************

 

اين حال منه... بی تو!

 

سلام، حال من خوب نيست، اما هميشه برای سلامتی شما شمع روشن می‌كنم. مدتی است كه همه را از خود بی‌خبر گذاشته‌ايد. حتماً می‌دانيد كه پدر بزرگ مرد. برای پدر هم نفسی بيش نمانده است. جمعه پيش سخت بيمار بود. از بستر بر نمی‌خاست. چشمهايش پشت پنجره افتاده بود، قلبش تا لبها بالا آمده بود وهمان‌جا می‌تپيد. زمزمه می‌كرد و می‌گفت:

 

"دوست را گر سر پرسيدن بيمار غم است
گو برآن خوش كه هنوزش نفسی می‌آيد"

 

مادر و مادر بزرگ خيلی بی‌تابی می‌كنند. هرسال كه نرگس باغ، شكوفه می‌دهد آنها هم به خود وعده می‌دهند كه امسال ديگر می‌آيي، "مادر" ديگر خانه داری نمی‌كند. "معلم" شده است. "دعای عهد" درس می‌دهد به ماهی‌های حوض. زنگهای تفريح، سماور را روشن می‌كند و "حافظ" می‌خواند. انتخاب غزل را به خود حافظ می‌سپارد. به من گفت: حافظ مگر همين يك غزل را دارد و بعد می‌خواند: مژده ای دل كه مسيحا نفسی می‌آيد...
اين از خانه، دو سه جمله‌ای هم از روزگارمان برايت بنويسم. نميدانم چرا "آسمان" بخيل شده و ديگر نمی‌بارد. "زمين" سنگدلی می‌كند؛ نمی‌روياند. "ماه و خورشيد" چشم ديدن يكديگر را ندارند. خيابانهايمان پر از غولهای آهنی شده است. كوچه‌ها امن نيستند. مردم جمعه‌ها خودشان را به چند خنده تلخ می‌فروشند. هيچ حادثه‌ای ذائقه‌ها را تغيير نمی‌دهد. مثل اين كه همه سنگ و چوب شده‌ايم. عجيب روزگاری است! عرو‌سيها را در كوچه بن‌بست می‌گيرند. "اذان"، رنگ پريده به خانه‌ها می‌آيد، "نماز" زمين‌گير شده است، "رمضان" مهمان ناخوانده را می‌ماند كه سر زده بزم سيران را بر هم می‌زند. از "روزه" در شگفتم كه چرا "افطار" را خوش نمی‌دارد. "حج"، هزار زخم از خار مغيلان بر تن دارد. "جهاد" بهانه‌گير شده است. آدمها كيسه‌هايی پر از "خمس و زكات"، به ديوارهای گورشان آويخته‌اند. نپرس موريانه‌ها چه به روزگار "مسجد" آورده‌اند. از همه تلخ‌تر اين كه عصرهای "جمعه" دلم نمی‌گيرد.
شنيده‌ای ديگر كسی پای شعرهايش تخلص نمی‌گذارد؟ و شاعران يعنی زمين خوردگان وزن و قافيه؟!
نمی‌دانم وقتی اين نامه را می‌خوانيد كجا ايستاده‌ايد؟ هرجا كه هستيد زودتر خودتان را برسانيد. از بس شما را نديده‌ايم چشمانمان "هرزه" شده است. بيم دارم اگر چند ديگر بگذرد "ندبه" خوانان مسجد، كمتر شوند. آدمها همه ديرباور شده‌اند و زودرنج. بهانه می‌گيرند، می‌گويند "او" نيز ما را فراموش كرده است. اما من می‌دانم كه شما همه را به "اسم" و "رسم" و "نيت" به ياد داريد!
دوست دارم باز هم برايتان بنويسم. اما يادم آمد كه بايد به گلدانها آب بدهم. مادرم گفته است كه اگر به شمعدانی‌ها آب بدهم آنها برای آمدن شما دعا می‌كنند. راست هم می گويد. از وقتی كه مرتب آبشان می‌دهم، دستهای سبزشان را به سوی آسمان گرفته‌اند. هنوز هم تفأل می‌زنم. پيش از نوشتن اين نامه تفأل زدم:


ديری است كه دلدار پيامی نفرستاد
ننوشت سلامی و كلامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران
پيكـی ندوانيد و سلامی نفرستاد

 

 

                                                   برگرفته از سايت :

      غزلهای سوخته                                                       

 

 

 ********************************** 

    

 گفته ای که می آيی در هوای تازه باران نخورده در کوچه های به غربت نشسته و من چونان نيلوفران

 بر سنگفرش خيابان دلهره سبز شده ام تا در سراشيبی نگاهت قد بکشم من هنوز در خواب مبهم آينه

ترانه حضور تورا زمزمه ميکنم مگر نه اينکه بی تو بودن بهانه ايست برای با تو بودن پس بيا که دلم

عزم رسيدن دارد وقتی که هوای ماندن کنی .

                         **********************************

شمعيم و دلي مشعله افروز و دگر هيچ

شب تا به سحر گريه ي جانسوز و دگر هيچ

افسانه بود معني ديدار كه دادند

در پرده يكي وعده ي مرموز و دگر هيچ

خواهي كه شوي با خبر از كشف و كرامات

مردانگي و عشق بياموز و دگر هيچ

زين قوم چه خواهي كه بهين پيشه ورانش

گهواره تراشند و كفن دوز و دگر هيچ

زين مدرسه هرگز مطلب علم كه اين جاست

لوحي سيه و چند بدآموز و دگر هيچ

روح پدرم شاد كه مي گفت به استاد

فرزند مرا عشق بياموز و دگر هيچ

خواهد بدل عمر بهار از همه گيتي

ديدار رخ يار دل افروز  و دگر هيچ

          

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مهر1385ساعت 0:57  توسط پارسا |